حكيم ابوالقاسم فردوسى

576

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شكار و ميدان ، پهلوانى به مانند اسفنديار بود . گشتاسپ هيچ در برابر او شكيبا نبود و هميشه شيفتهء ديدارش بود و پيوسته مىگفت : اين را پروردگار ، از آن رو كه اندوهگين بودم ، از براى تيمار من به من داد . پس چون آن رويين تن سرافرازم گم شد ، بهمنم تا جاودان برايم بماناد . دلش شاد و تاجش بلند و تن و جانش بدور از آسيب و گزند باد . هميشه دلش تهى از رنج و روزگار به فرمانش بادا . داستان رستم و شغاد آغاز داستان داستان اسفنديار كه از سخن راستان گفته آمد ، به پايان رسيد . اكنون كشتن رستم را نيز به همين گونه از كُراسه به گفتار خويش آورم . پيرى به نام آزاده سرو بود كه با احمد سهل در مرو بود و نامهء خسروان را داشت . تن و پيكرى پهلوانى و دلى پر از دانش و سرى پر از سخن و زبانى پر از گفتارهاى كهن داشت . نژادش به سام نريمان مىرسيد و رزمهاى بسيارى از رستم به ياد داشت . اكنون آنچه را كه از او يافتم ، بگويم . اگر در اين سراى سپنجى بمانم و روان و خِرد ، مرا راهنماى باشد ، اين نامهء باستان را به نام ابو القاسم محمودشاه - آن فرّ ديهيم و گاه - به پايان ببرم تا آن داستان از من در گيتى بماند . شاه ايران و توران و هند كه از فرّ او گيتى همچون پرند رومى گشت . با بخشش خود گنج مىپراكند و با دانايى و نام گنج مىآكند . بزرگ است و چون ساليانى بگذرد ، هر خردمندى ازو سخن گويد . از رزم و بخشش و بزم و شكار